خرید بک لینک

هویت فرهنگی

در مبحث عام و خاص بودن فرهنگ ملاحظه گردید که هر گروه اجتماعی دارای تاریخ، ضوابط خویشاوندی، شیوه اقتصادی، مقررات مناسک اعتقادی، زبان، ادبیات و هنر مختص به خود می باشد.

این خصوصیات که فرهنگ یک جامعه را از جوامع دیگر متمایز می سازد، معرف شناسنامه فرهنگی آن جامعه است. به عبارت دیگر گذشته تاریخی، حماسه های آباء و اجدادی، سرزمین نیاکان، زبان مادری و باورها و سنت های طایفه ای، مفاخر ملی، اسوه های دینی «عصبیت»های قومی، هنر و ادبیات موروثی «هویت فرهنگی» جامعه را تشکیل می دهد.

هر جامعه ای معمولاً، در همه جا و همه وقت بر اصالت هویت فرهنگی خود تأکید می کند و می کوشد که با قدرت و غرور مشخصه های این هویت را زنده نگهدارد و از آن دفاع کند. امروز در کشورهای معروف به «جهان سوم» و «مستعمرات» که نفوذ کشورهای مسلط و مهاجم فرهنگ جامعه را تضعیف کرده و تهدید به نابودی می نماید، شناخت و مرزبندی هویت فرهنگی کمال اهمیت را دارد و یکی از ابعاد مبارزات استقلال طلبانه است.

آنتدیوپ، انسان شناس و پزشک سنگالی که آثار متعددی درباره فرهنگ آفریقا دارد در مقاله ای در این زمینه می نویسد:

«هویت فرهنگی یک جامعه به سه عامل بستگی دارد: تاریخی، زبانی، روانشناختی، اهمیت عوامل فوق در موقعیت های تاریخی و اجتماعی مختلف یکسان نیست. هرگاه این عوامل بطور کامل در یک ملت یا فرد وجود نداشته باشد، هویت فرهنگی ناقص می شود. تلفیق موزون این عوامل یک وضعیت ایده آل است. هر گاه یکی از عوامل مزبور تحت تأثیر قرار گیرد شخصیت فرهنگی جمعی یا فردی تغییر می کند و این تغییرات ممکن است تا آنجا ادامه یابد که موجب یک «بحران هویتی»شود.

ضد فرهنگ

در این مجموعه اشاره ای هر چند مختصر به اندیشه و نظر و حرکتی که در ربع قرن اخیر به عنوان «ضدفرهنگ» بوجود آمد، بی مناسبت نیست. اصطلاح ضد فرهنگ به وسیله ی تنی چند از جامعه شناسان آمریکایی به منظور مخالفت کلی با تکنولوژی پیشرفته و نحوه ی زندگی جامعه ی صنعتی به کار رفت. بین سال های 1950 تا 1960، عده ای از جوانان و روشنفکران، خصوصاً در آمریکا، ضمن مخالفت با شیوه ی زندگی ماشینی و اعتراض به تحولات صنعتی جامعه، خواستار تغییرات فوری و همه جانبه در زمینه ی فرهنگی شدند. اشعار شعرایی نظیر آلن گینس برگ، عامه ی مردم را به این دعوت می کرد که :« با وجود عصبانیت ها، دردها، دلهره ها و محرومیت های عصر تسخیر فضا، راهی جز پناه بردن به لاابالی گری و بی توجهی به سنن و اخلاقیات و ضوابط فرهنگی و بالاخره بریدن قید و ضوابط اجتماعی نیست.»

این دیدگاه به سرعت در بین قشری از جوانان رواج یافت- این موج با رسوخ و رواج اندیشه های ذن و هندوئیسم و گروه های دیگری از این گونه در هم امیخت و به صورت انتقاد و اعتراضی بر اندیشه ی علمی انسان و محیط تکنیکی پیرامون او درآمد و با تظاهراتی علیه قید و بندهای پوشاک و مسکن و نیز دعوت به آزادی جنسی همراه بود. این دسته از جوانان به توسعه و اشاعه ضد فرهنگ می پرداختند. یکی از استادان دانشگاه هاروارد به نام تیموتی لیری که به علت تظاهر به استعمال مواد مخدر از دانشگاه اخراج شده بود، گروهی از جوانان را پیرامون خود جمع کرد و مبلغ این نظر شد که: «در این اسارتگاه تکنولوژی و صنعت فقط استعمال ال. اس .دی است که راهی به طرف جاودانگی تکامل می گشاید.»

بعضی از فلاسفه با ترجمه ی سطحی اشعار و اندیشه هایی از مشرق زمین معتقد بودند که ضد فرهنگ، جامعه را به طرف «تمدنی که انسان را ملزم و مجبور نمی کند،» می برد. پل گودمن، جامعه شناس آمریکایی، و از طرفداران مکتب «ضدفرهنگ» جوانان را تشویق می کرد تا به زندگی ساده ی قبایل ابتدایی سرخ پوست رو آورند او معتقد بود که «مدینه ی فاضله» و جامعه ایده آل، زندگی گروهی ساده ایست که از قید و بند فرهنگ مادی و غیر مادی بدور باشد.

جمعی از جوانان با انتشار روزنامه و شبنامه و تبلیغات، چند سالی را به تجربه ی جامعه ی «ضدفرهنگ» سپری کردند. ولی این موج تقریباً از سالهای 1974 و 1975 فروکش کرد و امروز به ندرت از آن سخن می رود.

برچسب: نویسنده: رویا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 13:54

صفحه بندی